سارا و ثنا جانسارا و ثنا جان، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره
محمدسبحان جانمحمدسبحان جان، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 22 روز سن داره

♥دوقلوهای من سارا وثنا♥و داداش کوچولوشون محمدسبحان

عکس های سارا و ثنا

این عکسای روزای اول سارا خانومه که روزی بود که اولین بار بردیمش حموم!! این عکس دوتاتونه که خونه آنا جون لالا کردین اینم ثنا جونمه     اینم سارا خانوم   اینم عکس دو تا تونه که همیشه مثل همدیگه میخوابین   ...
17 مرداد 1391

به دنیا اومدید ولی ...........

عزیزای مامان به دنیا اومدنتون هم با استرس بود بابا بزرگ مریض شده بود و چند روزی بیمارستان بود که استرس زیادی داشتم به خاطر این قضیه به خاطر همین شما دو تا کوچمولو 20 روز زودتر به دنیا اومدید یعنی 19 اردیبهشت ساعت 23:55 اونوقت بود که خدا دو تا فرشته کوچولو بهم داد ولی عشقای مامان چون شما 3 هفته زودتر به دنیا اومدید هم وزنتون کم بود هم دستگاه های داخلی بدنتون کامل نشده بود و باید مدتی تو دستگاه میموندین سارا خانوم وضعش بهتر بود و زودتر مرخص شد ولی ثنا جونم یه کمی ریه هاش دیر خوب شد بعدشم اینکه سارا خانوم شما یه کم زردی داشتی که خداروشکر اونم خوب شد خلاصه ماجرا اینکه بالاخره بعد از 1 ماه تو بیمارستا...
13 مرداد 1391

یه شوک وحشتناک

اواسط بهمن ماه بود که شما دو تا وروجک 20 هفته بودین و یه سری آزمایش انجام داده بودم برای سلامت شما. جواب آزمایشو یه کم دیر گرفتم چون رفته بودم خونه آنا جووووووون.وقتی که برگشتم جواب رو با بابایی گرفتیم و رفتیم مطب خانوم دکتر .همینطوری نشسته بودم و منتظر بودم ببینم خانوم دکتر چی میگه. خانوم دکتر با یه کم عصبانیت به من گفت خیلی دیر اومدی کجا بودی تا حالا؟بهش گفتم که رفته بودم مسافرت.اونم خیلی عصبانی شد و بهم گفت میدونی چی تو آزمایش نوشته؟ نوشته دوقلوهای شما سندروم داوون دارن یعنی مونگولیسم!!! واااااااااااااااای منو میگی نمیدونستم چیکار کنم .حالم خیلی خراب بود.نه میتونستم گریه کنم و نه میتونستم حرف بزنم . فقط ب...
13 مرداد 1391

تو 13 هفتگی فهمیدم دوقلو هستین

عزیزای من تو 13 هفته بودم که با بابایی رفته بودیم سونوگرافی  که جنسیت نی نی رو بفهمیم که دکتر سونوگرافی گفت میدونین دو تا نی نی دارین ؟ من و بابایی خشکمون زده بود.قند تو دل بابایی آب شد وقتی فهمید چون بابایی خیلی دوست داشت نی نی هاش دوقلو باشن که به آرزوش رسید ...
13 مرداد 1391

اولین سونوگرافی

تو اولین روزای آبان ماه بود که با عمه وجیهه رفتیم پیش خانوم دکتر تا نی نی رو ببینه بعد از کلی تو صف انتظار نشسستن بالاخره خانوم منشی مامانی رو صدا زد .منم با ذوق و شوق رفتم تو مطب خانوم دکتر و بهش گفتم که نی نی دار شدم .خانوم دکتر اون روز سونوگرافیم کرد و گفت که بلههههههههههه من یه نخود میبینم که همون نی نی ات  هستش بعدش صفحه مانیتورو برگردوندو نشونم داد.وااااااااااااای قند تو دلم آب شد .خیلی خوشحال بودم. بعدش زنگ زدم به همه گفتم مخصوصا به بابا حمید .وااااااااااای که نمیدونین چقدر خوشحال شد . ...
8 مرداد 1391